تبليغاتX
قاصدک تنها

onLoad and onUnload Example

من و غم و تنهایی و شب
نديدمت،‌ نه در باد و نه در فانوس
ديگر نديدمت، نه بر پلک پروانه و نه در تخيل شبنم
ديگر نديدمت، نه در صبحی از پی شب و
نه در شبی از غروبِ همان روز بی‌رويا که فرداش آدينه بود.
عجيب است، چشمهای همه‌ی مردگان مرا می‌نگرند.
چشمهای همه‌ی مردگان، همزادانِ ستاره‌اند.
دريغا سوسوی منتظر! بلکه تو از خود من،
به اشاره نامی را زمزمه کنی،
ورنه نمی‌توانمت شناخت!
چشمهای همه‌ی مردگان، همزادانِ ستاره‌اند،


من از ميان همه‌ی شما، منتظر کسی بودم، که نيامد!
به گمانم دريا، چشمی برای گريستن نداشت،
ورنه آن پرنده‌ی بی‌جفت
به جای نَمِ يکی قطره‌ی باران
چشم به راه دو ديده‌ی من از دريا نمی‌گريخت
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 9:59  توسط مهسا  | 

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

        نگو این دل دوری عشق تو باور کرده

                 دل من خسته از این دست به دعاها بردن

                              همه آرزوهام با رفتن تو مردن

 

هر وقت دلت گرفت وخواستی یادم کنی این آهنگ و گوش کن

این آهنگ تمام حرفای نگفته من هست برای تو

نمی تونم بگم دوستت دارم فقط می گم مواظب خودت باش پسر بد من

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 10:31  توسط مهسا  | 

بیهوده او را در آینده می جستم

    زیرا او در گذشته ی من مرده بود

         و من

                هر چه رو به آینده به جستجوی او راه می سپردم

                               او از من دور و دور تر می شد .......

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 12:1  توسط مهسا  | 

 

میدونین عشق یعنی چی؟

 عشق یعنی بعد از نمازت وقتی خواستی دعا کنی، خودتو از یاد ببری

 و فقط برای عشقت دست به دعا ببری

 و نا خودآگاه هرچی از خدا میخوای برای معشوقت باشه...

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 11:58  توسط مهسا  | 

تا به حال تنهایی را ازعمق وجودت احساس کرده ای؟

 تنهایی که عشق را فریاد می زنی.

 و در عمق تنهایی همدمی از جنس بلور را تصور می کنی.

 آن گاه عشق را می یابی ، از آن لذت می بری

 و غنیمت می شماری لحظه هایش را.

 آن گاه دوباره تنها می شوی.

 اما این بار تنهایی را خواهانی.

 و در عمق تنهایی از وجود زیبایی لبریز می شوی و به اوج می رسی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 تیر1387ساعت 11:56  توسط مهسا  | 

وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عكس ميشه

 اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه كه

 نميتوني عكسشو به ديوار بزني.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 9:57  توسط مهسا  | 

خیلی وقته انتظار پا گذاشته رو دلم.........

کی میشه این انتظار لعنتی به سر بیاد .......

باید باز هم منتظر ماند.

آری

باید باز هم منتظر ماند ................

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 12:21  توسط مهسا  | 

 برف مي آيد

   كاش بتواند

       بپوشاند تمام اندوه خاكستري قلبم را

برف مي آيد

  كاش منجمد كند

     تمام گرماي عشقي كه در سينه دارم

برف مي آيد

  كاش سپيد سپيد كند لوح قلبم را

     تا مهري عشقي حتي كينه و بغضي در آن نماند

برف مي آيد

  كاش سپيد شود ...

     تمام روياهاي  در دل مانده ام را

 مي خواهم ای برف !

مرا غرق در پاكي نگاه سپيد خود كني

   مي خواهم باور كنم كه زنده ام

        و بايد زندگي كنم...

              ديروز باران روزهايم را شست

مي خواهم

     توهم شب تار نگاهم را سپيد كني

                     برف بر من هم ببار....

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 12:20  توسط مهسا  | 

برای بیان دلتنگیمون واژه ها سر تسلم فرود میادورند
میگویند دلم برات تنگ شده
و جواب میشنوه "منم همینطور"
.....
....

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 12:9  توسط مهسا  | 

خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد .

 پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد .

 در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد .

تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد .

بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد .

با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد .

پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ...

تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي .!؟!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 12:5  توسط مهسا  | 

این مطلب از طرف یکی از دوستان با ارزش من هست

گذاشتمش توی پستم که شما هم ببینید

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند حیف که من زاده امروزم

خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز می سوزم

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 9:40  توسط مهسا  | 

دیشب تمام خاطرات با تو بودن را دور ریختم
و
امروز صبح وقتی بیدار شدم
هر چه گشتم خودم را پیدا نکردم .....
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت 18:9  توسط مهسا  | 

زبان نگاهت را به من بیاموز تا بعد از هر دیدنت با خود نگویم که چه می خواست؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت 18:7  توسط مهسا  | 

تو انچنان کردی با کلبه قلبم

که حال مرا بی تو نمی خواهد

نمی دانم تو را چه بنامم

ولی می دانم من نیز قلبم را بدون تو نمی خواهم

ای مهربانم.......

...........!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت 18:6  توسط مهسا  | 

سلام

خودت می دونی که به کی دارم سلام می کنم

می دونی که احساس گناه می کنم

می دونی که در عین دوست داشتنت باید بگم که دوستت ندارم

خودت خوب می دونی که چه احساسی نسبت به تو دارم

اما همیشه سعی کردم که این احساس و تو خودم بکشم

مثل این ۲ سال که گذشت

مثل این چند وقت

اما از وقتی که از شهرت گذشتم و باد بوی تو رو برام آورد دوباره دلتنگت شدم ...

دوباره دلم هوای تو رو کرد...........

دوباره دلم می خواست که در کنارت باشم و صدای قشنگت در گوشم زمزمه کنه.......

نمی دونم .......

شاید من خیلی خودخواه هستم که تو رو فقط برای خودم می خوام

نمی دونم ............

اما چند وقتی بود که دچار عذاب وجدان شدم

اون روز که گفتی من به خاطر تو دچار این همه بدبختی شدم و به کارهای خلاف رو آوردم انگار دنیا دور سرم چرخید

احساس کردم قتل انجام دادم ...شاید اینکارم بدتر از قتل هم نبوده

خودت خوب می دونی که چه مشکلاتی سر راهمون بود

اما یه خواهش ازت دارم

دوست دارم که این خواهش و برآورده کنی

اگه انجام بدی نشون می ده که من و هنوز مثل قبل دوست داری

اما اگه انجام ندی ...اون وقت من می میرم . باور کن

اگه به خاطر من رفتی تو لجن    به خاطر من هم از اون لجنی که برای خودت ساختی دربیا بیرون

به خاطر من از اون قهوه خونه دل بکن

خواهش می کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 18:33  توسط مهسا  | 

مرا به هيچ بدادي و من هنوز بر سر آنم كه از وجود تو مويي به عالمي نفروشم
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 17:19  توسط مهسا  | 

كاش مي دانستم باران چشمانم را چگونه در خاك دلم مدفون كنم تا اشكي در نگاهم نماند
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 17:18  توسط مهسا  | 

حسرت لعل لبش تا ابد بر دل می ماند........

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 17:15  توسط مهسا  | 

هر وقت دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرا

زار زار گریه میکنم پس هرقت بارونو دیدی

بی بهانه یاد من باش.....

یاد بارونی که تو آبشار اومد .........

بی بهانه یاد من باش ............

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 17:13  توسط مهسا  | 

دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست

 کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 17:10  توسط مهسا  |